غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
193
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
گفتار در بيان مبادى احوال و كيفيت حصول آمال ابو مسلم و ذكر كشته شدن بسيارى از مروانيان بتقدير قادر مختار و جبّار منتقم حاوى فضايل انسانى حمزة بن حسن اصفهانى ابو مسلم را از آل حمزة بن عماره شمرده و در حيز بيان آورده كه نسبت حمزة بن عماره منتهى بگودرز بن گشواد مىشود و از غرايب اتفاقات آنكه گودرز در عزاى سياوش اختراع پوشيدن جامه سياه كرد و در غير وقت جنگ نمىخنديد و ابو مسلم نيز در حين خروج كسوت سياه پوشيده در غير معركهء كارزار لب بخنده نمىگشاد و طايفهء از مورخان برآنند كه نسب ابو مسلم ببوزرجمهر حكيم ميرسيد و زمرهاى را عقيده آنكه ابو مسلم از فرزندان سليط است و سليط از جاريهاى متولد شده بود كه ملك عبد اللّه بن عباس بود رضى اللّه عنهما و عبد اللّه نوبتى با وى صحبت داشته بود و بعد از آن او را بغلامى عقد بسته و سليط چون بسن رشد و تميز ترقى نمود بنابر اغواء وليد بن عبد الملك دعوى كرد كه من از اولاد عبد اللّه بن عباسم و گواهان گذرانيده قاضى دمشق بواسطهء ميل خاطر وليد برطبق مدعاء سليط حكم فرمود و ازين جهة ايذاء بسيار بعلى بن عبد اللّه بن عباس رضى اللّه عنهما رسيد و بروايتى كه در روضة الصفا مسطور است ابو مسلم در وقت ارتفاع رايات اقبال ميگفت كه من از اولاد سليط بن عبد اللّهام و ابو جعفر منصور در وقت قتل او را به اين دعوى مؤاخذه كرد و نام ابو مسلم بقول بعضى از مورخان مسلم بود و بمذهب فرقهاى عثمان و بروايتى ابو مسلم موسوم بابراهيم و مكنى بابو اسحق بود و بزعم حمزهء اصفهانى در سنهء مائه هجرية در اصفهان تولد نمود و در كوفه نشوونما يافته در وقتى كه نوزدهساله بود به خدمت ابراهيم امام رسيد و ابراهيم آثار اقبال در ناصيهء احوال او مشاهده نموده گفت تغيير نام و كنيت خود كن و ابو مسلم نام خويش را بر عبد الرحمن قرار داده جهت كنيت ابو مسلم اختيار فرمود و ابراهيم او را در سنهء اربع و عشرين و مائه بامارت شيعهء خود سرافراز ساخته بخراسان فرستاد و چون ابو مسلم بدان مملكت رسيد باتفاق ساير داعيان چند سال مردم را پوشيده و پنهان بخلافت عباسيان دعوت مى نمود تا خلق بىنهايت دست بيعت به دو دادند و در سنهء ثمان و عشرين و مائه ابراهيم الامام باصحاب خود كه در خراسان بودند نوشت كه من امارت آن ولايت را بر سبيل استقلال بابو مسلم مسلم داشتهام بايد كه هيچكس سر از حكم و فرمانش نهپيچد حكم او حكم من و فرمانش فرمان منست و بعضى از داعيان از قبول رياست ابو مسلم عار داشته متوجه مكه شدند تا بىواسطه در آن قضيه با ابراهيم گفت و شنيد نمايند و ابو مسلم نيز با ايشان اتفاق نموده بعد از وصول به خدمت ابراهيم الامام بتجديد زمام سرانجام مهام دعوت و عنان امارت خراسان در قبضهء اقتدار ابو مسلم قرار يافت و ابو مسلم باتفاق رفيقان بخراسان معاودت نموده بجد هرچه تمامتر بدعوت نزديك و دور و تهيهء اسباب خروج و ظهور اشتغال فرمود